می دونم که مشتاقید ادامه ی ماجرا رو بخونید پس زیاد داستان سرایی نمیکنم و مستقیم میرم سر اصل مطلب
این آقا که نه اسمش X یک پیرمرد با شخصیت تر و تمیز و مودب که یه جورایی مجذوب ادبش شده بودم وارد شد و ما با احترامش بلند شدیم
پس از سلام و خوش و بش از گذشته گفت تا اینکه من فوری بحث رو کشوندم سر امیدیه و گذشتش
آقای x که از بردن نامش معزوریم گفت در امیدیه فقط شرکت نفتی وجود داشت و چند خانه به نام کمپ البته ناگفته نماند پاچه کوه وجود داشت ولی خیلی کوچک بود.امیدیه راه آهنی داشت که از کف رودخانه ی روستای سویره ماسه شن و خورده سنگ بر می داشتند و با این قطار آنها را به امیدیه و سپس به ماهشهر می بردند و در ماهشهر با آنها ماسه برای مصارف ساختمانی تهیه می کردند.
اینجا صبر کنید ! امیدیه راه آهن داشت ؟
خیلی جالب شد
بله دوستان امیدیه راه آهن داشت آن هم در 59سال پیش
وقتی در سربازی بودم هم خدمتی هایم با قطار به شهر خود می رفتند و همیشه یک آرزو بود برای من که روزی با قطار به امیدیه بروم
من در کرمان خدمت سربازی را گذراندم (آموزشی 05 کرمان) همیشه به این فکر می کردم که اگر راه آهن را از اهواز به امیدیه و امیدیه به ماهشهر بکشند و از شیراز به امیدیه غرب را به شرق و جنوب و...........وصل می کنند
و چه خوب میشود اگر مسولین یک بار افکار و آرزوهای دوران سربازی من را به همان سادگی و بی آلایشی یک سرباز بنگرند





