تعمیر مسجد جامع آغاجاری
يكي از اقدامات حاج آقا مطلق (ره) در منطقه نوسازي مسجد جامع آغاجاري بود. مسجد قديمي بسيار كوچك بود و براي مراسمات و نماز كوچك بود. در سال 1362 با اصرار حاج آقا ، كار تعمير مسجد با مبلغ كمي شروع گرديد ، ولي حاج آقا مرتباً به . اعضاي هيئت امناء روحيه مي داد و مي گفت: مردم آغاجاري كمك مي كنند و خدا هم توفيق مي دهد. بسياري از مردم مي گفتند:
با كدام پول مي خواهيد مسجد را خراب و درست كنيد ، مردم منطقه از نظر مالي ضعيف هستند. ..
حاج آقا مي گفت : من به اين مردم ايمان دارم. چون با آنها بوده ام و مردم بسيار خوبي هستند.
از فرداي روزي كه مسجد قديمي تخريب شد ، حاج آقا هم دست بكار شد و براي ساخت مسجد به هر كس كه مي شناخت در مورد كمك تقاضاي كمك كرد ولي مهمترين كار او ، اين بود كه در تمام مراسمات و فاتحه ها از مردم تقاضاي كمك براي ساخت مسجد مي نمود و عده اي به او گفتند: حاج آقا درست نيست در هر مراسمي تقاضاي كمك مي كنيد ، اين به شخصيت شما لطمه مي زند.
حاج آقا در جواب آنان مي گفت : من آبرويم را براي رضاي خدا مي گذارم و تا مسجد كامل نشود ، آن را ادامه مي دهم و يك تنه به كارش ادامه داد و نهايتاً در سال 1368 مسجد جامع تكميل و براي نماز آماده گرديد.
يادش گرامي باد.
- عملیات خیبر- شط علی :
هنوز منطقه شط علی که محل استقرار نیروها و یکی از نقاط اصلی پشتیبانی از عملیات خیبر
در روزهای آتی بود توسط نیروهای بعثی شناسائی نشده بود . شط علی آخرین نقطه خشکی و
چسبیده به هور العظیم در جنوب ایران میباشد که در قسمت روبروئی آن و انتهای هورالعظیم
عراق ، اتوبان العماره-بصره قرار گرفته است . بسیاری از لشکرها و تیپ های نظامی عمل
کنندهاز طریق امکانات آبی و با عبور از هور الظیم خود را به این اتوبان رسانیده و پس از انهدام
پایگاه مکانیزه الکثاره عراق با قطع پشتیبانی های سپاه سوم و چهارم عراق و محاصره کامل و
تصرف بصره به اهداف اصلی این عملیات نائل میگردیدند.
روزها با امنیت و آرامش کامل و تلاش و کوشش های بسیار و چشمگیر در شط علی و در
راستای برنامه های مورد نظر سپری میشد . گردان ها یکی بعد از دیگری وارد شط علی میشد
تجهیزات و تسلیحات نظامی در این در این منطقه پیاده میگردیدند و بطور تمام وقت و شبانه
روزی عملیات شناسائی توسط نیروهای مخصوص اینکار در گسترده هورالعظیم جنوبی اجراء
میشد و به تناسب استقرار نیروها بچه ها با یکدیگر آشنا می شوند و مانند آنچه که در بقیه
عملیات ها بوده است دوستان جدید بیشتری پیدا می نمودند . شب ها هم در ادامه هین دوستی
ها به گپ و گفتگو تا پاسی از شب سپری میشد ، آخرهای اسفند ماه بود و آب و هوای دلچسب
جنوب در این ایام وضعیت بکر شط علی و منطقه آبی هوالعظیم روزها ساعات خوشی را فراهم
می نمود هر چند که همگی میدانستند این اوقات زمان زیادی را در بر خواهد داشت و بزودی
عملیات جنگی بزرگی بوقوع خواهد پیوست.
آنچه که نقطه عطف این روزها و قبل از شکل گیری عملیات نظامی (خیبر) مورد انتظار بود فرا
رسیدن شب هنگام در شط علی و موضوع خواب و تعیین محل و جای مناسب خوابیدن میباشد .
موضوعی که مهم و قابل توجه و می بایستی به آن بسیار دقت میشد انتشار خبر وجود مار و
عقربهای فوق العاده خطرناک و کشنده در منطقه شط علی میبود مضاف بر اینکه پس از احداث
سنگر و جایگاه ثابت برای تعدادی پدافند ضد هوائی قصد و اراده ای بر احداث جان پناه و یا دیگر
سنگرها برای نیروها نبرد ، همگی در آمادگی کامل بسر میبردند. تا به دلیل حساسیت این
عملیات و سرعت عمل لازم در شروع نبرد در کوتاهترین مدت زمان ممکن هجوم را با عبور از
هورالعظیم آغاز نمایند و بدلیل همین شرایط زمان کافی برای ایجاد سنگرهای مضاعف نبود و از
سوی دیگر فرماندهان جنگ بدلیل اینکه نقطه رهائی- خیزش شط علی محسوب نمیشد در نظر
داشتند نیروهای رزمنده تا شب نبرد ، حتی المقدور سرحال و بدور از خستگی بسر ببرند .
شب ها مسئله اصلی بچه ها بعد از بگو و بخند و آشنائی های بیشتر و مباحث دینی و سیاسی
و آینده جنگ در شط علی خواب بود و گزند مار و عقرب های که بیشتر از نیروهای عراق ، حداقل
تا قبل از شب حمله فکر و ذهن همه را بخود مشغول می داشت . بماند که همین ماجرا باعث چه
سوژه ها و شیطنتها که نشد . بهر حال هر کسی به تجربه و امکانات کاری می کرد و اگر هم در
جمع های دوستانه و شبانه شط علی که دور همدیگر و بر روی زمین تا وقت نماز شب ، صلاه
صبح و بامدادان بطول میانجامید عده ای فراغ البال از همین جمع وقتی خواب بر آنها مستولی
میشد به اطمینان دیگر همرزمانیکه بیدار میماندند ساعاتی را در کنار این جمع به خواب می
گذرانده اند و عده ای دیگر که تا صبح بیدار مانده بودند فردای آنروز در هوای مطبوع و دلاویز
روزانه فصل جبران مافات مینمودند.
بهترین جا-مأمن خواب بر بام تعدادی خانه روستایی که در اختیار قرار گرفته بود و بدلیل طرح
عملیات خیبر تخلیه شده بودند و یا استفاده از جعبه های چوبی مهمات و اسلحه در چند طبقه با
ارتفاع و به منظور فاصله گرفتن از سطح زمین بود و عده ای دیگر آنگونه که اشاره شد از همین
زمین خدا و با آسایش عاریه گرفته از بیداری دیگر دوستان جمع های شبانه خواب را بسر می
آوردند .
اخبار ناشایست و آزار دهنده وجود مارها و عقربهای خطرناک را روستائیان مهربان شط علی به
بچه ها داده بودند که بیشتر مواظب خودشان باشند.اصل ماجرا ، دو شب قبل از عملیات
شب هنگام حوالی ، درست یادم نمیاد شاید ساعت یازده تا یازده و نیم شب بود که بچه ها خبر
آوردند ، یک نفر تازه وارد به تنهائی و راحت و آسوده روی زمین خوابیده پارچه ای را زیر سر و
عبائی را بر سر کشیده و تخت و دراز بر روی زمین خوابیده است و بعد هم که به سمت او رفتیم
که چه کسی است ، موضوع چیست . انگار که نه انگار . تشکری میکند ، لبخند نیمه ملیحی و
اینکه ممنون بگذارید بخوابم . خسته ام است ، از راه آمده ام و خوابم می آید.
بچه ها بدلیل سن وسال ایشان از دیگر دوستان مسن تر می خواهند که به ایشان توضیح داده
شود که به دلیل وجود مار و عقربهای خطرناک اینجا هیچکس روی زمین نمیخوابد تا عده ای دیگر
در فکر تدارک جائی مناسب برای ایشان باشد ، که میگفتند این توضیحات و لطف و مرحمت
دوستان نیز مؤثر واقع نمیشود که نهایتاً یکی از بچه ها بشوخی گفت ، خب بذارید بخوابد .
در پایان این گفتگو و به پایان رسیدن ماجرا فردیکه این قصه را توضیح میداد ، می گفت ایشان
فرد مسنی است و میگویند همین امشب و یک ساعت پیش از شهر آغاجاری رسیده اند و راه را
گم کرده بودند . بچه های آغاجاری همگی در شط علی مستقر بودند و میبایست ماموریت خود را
از این منطقه آغاز کنند وظیفه آنها انهدام قرارگاه مکانیزه الکثاره در اتوبان العاره-بصره بود که در
این قرارگاه تعداد 15 نفر نظامی و 15 نفر نیمه نظامی در طول شبانه روز هدایت هواپیما و
هلیکوپترهای نظامی عراق را در این منطقه عهده دار بوده اند .
صحبت های شبانه داغ و گل انداخته بود کسی حاضر به ترک جمع نبود یادم هست بعضی ها به
شوخی میگفتند: یا عمو رجب است یا پدر مهران سبزی والا ، بچه ها اینها تا آخر جنگ هم هیچی
شان نمی شود . ده تا عملیات و پدافندی بودند الحمد الله تا حالا کک شان هم نگزیده من به
آرامی و بهانه ای از جمع جدا شدم و شب هنگام در تاریکی به محل ایکه میگفتند کسی به
تنهائی روی زمین خوابیده است حرکت کردم ، در مسیر راه که تاریکی نیز همه جا را فرا
گرفته بود با تکه چوبی همراه در دست مواظب اطراف و جلوی پایم بود ، فاصله ام که کمتر شد
در تاریکی خوابیده ای را میدیدم که از پارچه ای روشن که بسر کشیده بود قابل تشخیص بود ،
نزدیک نزدیک شدم و کنار ایشان نشستم . عجب ، کمی لبخند بر لبانم نقش بست اینکه آقای
خودمان است ((حاج آقا مطلق-روحانی منطقه آغاجاری)) ماندم سر دو راهی از خواب بیدارش
کنم و اینکه بعد چه کاره ای میتوانم برایش بکنم . حضورم را حس کرد . در تاریکی مرا نمی
شناخت ، تکانی خورد . فکر کردم بیدار است و بخودم جرأت دادم سلامی کنم . خسته و خوا
ب آلود پاسخم را داد .
آقا سلام . منم ، اینجا چرا خوابیده ای ، روی زمین ، اینجا خطرناک است.
تکانی خورد و در حالیکه همینطور خوابیده بود سرش را بسمت من برگردانید احوالی پرسید ،
گفت نگران نباشید می دانم ، مشکلی نیست ، چند ساعت دیگر اذان صبح است ، بخیر میگذرد.
گفتم ، آقا اینجا حیوانات خطرناکی دارد...... هنوز حرفم را کامل نکرده بودم که در خواب غلطی
زد در حالیکه رویش را به پشت برمیگرداند با آرامش و تأنی خاص و مملو از ایمان راسخ جمله ای
را گفت و تا قبل از اذان صبح که برای ادعیه و نماز صبح از خواب پاشد همانجا خوابید و استراحت
کرد :
(( آقا هیچ حیوانی خطرناکتر از خود آدم نیست این حیوانات اگر بدانند کسی
که اینجا خوابیده انسان است خودشان از ترس فرار می کنند))
صبح همگی فهمیدند پیرمرد روحانی کسی به جزء حاج آقای خودشان نیست . نماز صبح معرکه
ای شده بود . از آن نماز جماعت های با حال فراموش نشدنی.
یاد همه چیز و همه کس بخیر آنها که ماندند ، شهداء ، و آنهائیکه رفتند مشغول به گذران ایام ، و
به یاد مرحوم حاج آقا شیخ فضل ا... مطلق. (( بهمئی))





